سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
آنکه بیندیشد از فرجام [بد] دور گردد . [امام علی علیه السلام]
قطره ای ازدریا
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» مردى که بر قبر شیخ مى گریست

مقامات مردان خدا

مردى که بر قبر شیخ مى گریست

یکى از فرزندان مرحوم (شیخ مرتضى انصارى ) به واسطه نقل مى کند که :

مردى روى قبر شیخ افتاده بود وبا شدت گریه مى کرد. وقتى علت گریه اش را پرسیدند، گفت جماعتى مرا وادار کردند به اینکه شیخ را به قتل برسانم من شمشیرم را برداشته نیمه شب به منزل شیخ رفتم .

وقتى وارد اتاق شیخ شدم دیدم روى سجاده در حال نماز است ، چون نشست من دستم را با شمشیر بلند کردم که بزنم در همان حال دستم بى حرکت ماند وخودم هم قادر به حرکت نبودم به همان حال ماندم تا او از نماز فارغ شد بدون آنکه بطرف من برگردد گفت : خداوند چه کرده ام که فلان کس را فرستاده اند که مرا بکشد (اسم مرا برد). خدایا من آنها را بخشیدم تو هم آنها را ببخش .

آن وقت من التماس کردم ، عرض کردم : آقا مرا ببخشید، فرمود: آهسته حرف بزن کسى نفهمد برو خانه ات صبح نزد من بیا. من رفتم تا صبح شد همه اش در فکر بودم که بروم یا نروم واگر نروم چه خواهد شد بالاخره بخودم جراءت داده رفتم . دیدم مردم در مسجد دور او را گرفته اند، رفتم جلو وسلام کردم ، مخفیانه کیسه پولى به من داد و فرمود:

برو با این پول کاسبى کن .

من آن پول را آورده سرمایه خود قرار دادم وکاسبى کردم که از برکت آن پول امروز یکى از تجار بازار شدم وهر چه دارم از برکت صاحب این قبر دارم .(1)

******

پاورقی:1- زندگانى شیخ مرتضى انصارى .

مقامات مردان خدا: على میر خلف زاده



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( چهارشنبه 95/4/23 :: ساعت 2:12 عصر )
»» زیارت عاشورا و برطرف شدن دشواریها

زیارت عاشورا و برطرف شدن دشواریها

یکى از علماى معروف شهر اصفهان در یادداشتهاى خود مى گوید: یکى از شبها در خواب به من الهام شد تا به فرد محترمى از اهالى شهر اصفهان که نام او را نیاورده مبلغ 45000 تومان بدهم ، و در صبح روز دوم در انجام آنچه در خواب به من دستور داده شده بود متحیر شدم که آیا آنچه را که در خواب درک نموده بودم صحیح بوده یا خیر، از مقدار اندوخته خود نیز بى خبر بودم . وقتى آنها را شمردم 45000 تومان بود به دکان آن مرد محترم رفتم (من او را مى شناختم وى صاحب دکان کوچکى بود) آنجا دو نفر را در مقابل دکانش دیدم در اولین فرصتى که یافتم به صاحب دکان گفتم : با تو کارى دارم ، تقاضا دارم با من به مکانى بیایى و سریع باز گردیم ، او را به مسجد النبى واقع در خیابان (جى ) بردم . کارگران و بنایان در مسجد مشغول تعمیر بودند، در یکى از گوشه هاى مسجد رو به قبله نشستیم ، به او گفتم : به من امر شده غم و غصه و مشکلى را که هم اکنون در آن به سر مى برى از تو برطرف کنم ، از تو مى خواهم مشکلت را برایم بازگو کنى ، به او بسیار اصرار کردم ، لیکن از گفتن سرباز زد، سرانجام مبلغ را به وى دادم ، ولى مقدار آن را به او نگفتم ، مرد گریان شد و گفت : من مبلغ 45000 تومان مقروضم ، نذر کردم هر روز صبح به مدت چهل روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا بخوانم ، و امروز آخرین آن را خواندم .(1)

*****

پاورقی:1- زیارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن ،ص .3.

داستانهاى شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا (ع )-حیدر قنبرى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( چهارشنبه 95/4/23 :: ساعت 2:7 عصر )
»» خلیفه تمام انبیاء و ائمه در شهر کوفه

خلیفه تمام انبیاء و ائمه در شهر کوفه

امام صادق علیه السلام در ادامه سخنان مفصّلی که برای یکی از اصحابش ‍ به نام مفضّل مطرح فرموده است، چنین حکایت نماید:

در آن هنگامی که قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعال فرجه الشّریف) ظهور نماید، پایگاه و مرکز حکومتش شهر کوفه خواهد بود.

و چون از مکّه معظّمه و مدینه منوّره حرکت نماید و داخل شهر کوفه گردد، اوّلین سخن آن حضرت با مردم چنین است:

ای جمع خلایق! آگاه و هوشیار باشید، هر که مایل است حضرت آدم و شیث را بنگرد، نزد من آید؛ همانا که من خلیفه آن ها هستم.

هرکس بخواهد که حضرت نوح و سام را ببیند، سوی من بیاید که من خلیفه آن ها می باشم.

هر که تصمیم دارد حضرت ابراهیم و اسماعیل را مشاهده نماید، نزد من آید که من خلیفه آن ها می باشم.

هرکس علاقه دارد حضرت موسی و یوشع را بشناسد، نزد من آید که من خلیفه آن ها هستم.

هر که دوست دارد حضرت عیسی و شمعون را بنگرد، سوی من آید که من خلیفه آن ها می باشم.

هر که شیفته دیدار حضرت محمّد مصطفی و امیرالمؤمنین است، نزد من آید که من خلیفه آن ها هستم.

هر که میل دارد بر حسن و حسین نگاه کند، نزد من آید که من جانشین آن ها هستم.

هر که علاقه مند دیدار اهل بیت و ائمّه اطهار است، نزد من آید که من خلیفه آن ها می باشم.

ای مؤمنین! بشتابید به سوی من تا شما را به تمام آنچه آگاهید و آنچه ناآگاه هستید آشنا سازم؛ هرکس آشنا به کتاب های آسمانی است، توجّه کند و گوش فرا دهد.

سپس امام زمان علیه السلام مقداری از کتاب حضرت آدم و شیث و نیز مقداری از کتاب حضرت نوح و ابراهیم علیهم السلام را تلاوت می فرماید و مواردی که از آن ها را تحریف و دگرگون شده است مطرح می نماید؛ و پس ‍ از آن نیز آیاتی از قرآن را - طبق آنچه بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله نازل شده و امام علیّ علیه السلام تألیف و جمع آوری نموده - تلاوت می فرماید.

و تمام مسلمان ها گویند: قرآنی که بر محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله نازل شده است، این است که حضرت تلاوت می نماید.

پس از آن، امام علیّ علیه السلام رجعت و ظهور می نماید و علائم ایمان و کفر بر چهره هرکس آشکار می گردد. [1] .

******

پاورقی:[1] مختصر بصائرالدّرجات: ص 184، هدایة الکبری حضینی: ص 397، س 125، بحارالا نوار: ج 53، ص 9، س 4.

چهل داستان وچهل حدیث ازامام زمان(ج)-عبدالله صالحی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( چهارشنبه 95/4/23 :: ساعت 2:3 عصر )
»» داستانهائى از علماء

داستانهائى از علماء

بردبارى و حلم آیة اللّه کاشف الغطاء

روزى مرحوم آیة اللّه حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء مبلغى را بین فقراء در اصفهان تقسیم کرد. پس از اتمام پول به نماز جماعت ایستاد. در بین دو نماز که مشغول خواندن تعقیبات بود سیّدى فقیر جلو آمد، تا مقابل امام جماعت رسید گفت :

اى شیخ ! مال جدّم ، خمس را بده !!

آقاى کاشف الغطاء پاسخ داد: قدرى دیر آمدى . متاءسفانه چیزى باقى نمانده است .

سیّد با کمال جسارت و گستاخى آب دهان به ریش شیخ انداخت . شیخ هیچ گونه عکس العملى نشان نداد بلکه به نمازگزاران اعلام نمود: هر کس ریش شیخ را دوست دارد به سیّد کمک کند و خودش پولى را جمع کرده و به او داد!(1)

*****

شاید گریه ملائکه بوده !

صدیق محترم حجة الا سلام حاج سید محمدکاظم بهشتى روزى در مسیر بازگشت از سفر اصفهان برایم نقل کرد:

در یکى از دهه هاى دوّم ماه محرّم پدرم مرحوم حجة الا سلام حاج سیّد احمد بهشتى تویسرکانى در مسجد دروازه شهر تویسرکان براى منبر دعوت مى شود.

در یکى از شبها وقتى وارد مسجد مى شود مشاهده مى کند هیچ کس در مسجد حضور ندارد حتى آن شخصى که مسئول روشن کردن سماور و چاى دادن به مردم است نیز نیامده .

با خود مى گوید: چه کنم ؟ اگر بخواهم سخنرانى کنم و روضه بخوانم کسى در مسجد نیست که شنونده باشد و اگر بخواهم سخنرانى نکنم که خلاف وعده عمل کرده ام .

خلاصه بعد از زمانى صبر و تاءمل تصمیم مى گیرد منبر برود.

شروع به صحبت مى کند و مانند روال همیشگى ابتدا چند حدیث و روایت اخلاقى و شرح و تفسیر آنها و در انتهاى منبر روضه و توسّل به اهل بیت علیهم السلام .

عادت آن مرحوم این بود که همیشه موقع روضه خواندن همراه با گریه هاى مردم خود نیز با صداى بلند مى گریست .

آن بار نیز طبق عادت روضه را با گریه و زارى شروع نمود. در اثناء روضه متوجّه صداهاى گریه و ناله شد. با اینکه هیچ احدى در پاى منبر حاضر نبود.

اواخر ذکر دو نفر که مشغول عبور از کنار مسجد بودند با شنیدن صداى حزین سیّد احمد آقا و نیز صداى گریه ها وارد مسجد مى شوند.

امّا با چشم خود متوجه مى شوند غیر از روحانى روضه خوان کسى دیگر در مسجد نیست .

منبر آقاى بهشتى به پایان مى رسد، همین که آقا به قصد خروج نزدیک آن دو نفر مى شود ضمن سلام مى پرسند:

آقا ما صداى گریه و زارى در هنگام روضه شما شنیدم امّا وقتى داخل شدیم کسى را ندیدم . به نظر شما صدا از کجا و چه کسانى بوده ؟ مرحوم آقاى بهشتى پس از اندکى تأ مّل و مکث مى گویند: شاید گریه ملائکه بوده !(2)

****** 

پاورقی:1- به نقل از نشریّه نصیحت : شماره 11، ص 2، 8/6/1372.

2-مؤ لف .

داستانهائى از علماء : علیرضا خاتمى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( چهارشنبه 95/4/23 :: ساعت 2:0 عصر )
»» ای آخرین بهار

ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟

زلفت اگر نبود نسیم سحر نبود

گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود 

مهر شما به داد تمنای ما رسید

ورنه پل صراط چنین بی خطر نبود 

تعداد بی نظیری تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود

 

پیراهن،اشتیاق نسیمانه ای نداشت

تا چشم های حضرت یعقوب ، تر نبود

 

بی تو چه گویمت؟ که در این خاک ،سرزمین

صدها درخت بود ولیکن ثمر نبود

 

                     ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟

                    ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای ؟

 

این جشن ها برای تو تشکیل می شود

این اشک ها برای تو تنزیل می شود

 

وقتی برای آمدنت گریه می کنیم

چشمان ما به آینه تبدیل می شود

 

بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد

سالی که بی نگاه تو تحویل می شود

 
ایمان ما که اکثرا از ریشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تکمیل می شود

 

تقویم را ورق بزن و انتخاب کن

این جمعه ها برای تو تعطیل می شود

 

                             ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟!

                            ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای ؟!

 

ای آخرین توسل خورشید بام ها

ای نام تو ادامه ی نام امام ها

 

می خواستم بخوانمت، اما نمی شود

لکنت گرفته اند زبان کلام ها

 

ما آن سلام اول ادعیه ی توایم

چشم انتظار صبح جواب سلام ها

 

حالا چگونه دست توسل نیاوریم

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

 

از جانماز رو به خدای بهشتی ات

عطری بیاورید برای مشام ها

 

                           ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟!

                           ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای ؟!

 

ای التماس و خواهش بالا، دوازده !

ظهر اذان عقربه ی ما، دوازده!

 

من حقم است هشت گرفتم چرا که من

یک جمله هم نساخته ام با دوازده

 

با چند نمره باشد اگر رد نمی شوم ؟

یک ،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده

 

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده !

 

ثانیه های کند،توسل می آورند

یا صاحب الزمان خدا!یا دوازده

 

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

 

امروز اگر نشد ولی یک روز می شود

ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده

 

                               ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟!

                               ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟

 

هر شب کنار پنجره های وصال تو

حرف تو بود و آمدنی که قرار بود

 

آن روزها که بوی تو در سال می وزید

پاییز هم برای درختان بهار بود !

 

حتی نگاه کردن خورشید جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

 

جمعیتی به ناله ی ما گریه می شدند

از بس که آه ندبه ی ما گریه دار بود

 

                              ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟!

                              ای مرد باوقار چرا دیر کرده ای؟!

 

دارد دوباره میوه ی ما کال می شود

پرواز ما بدون پر و بال می شود

 

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافیه های چشم تو دنبال می شود

 

یعنی تو آمدی و همه گرم دیدنت

وقتی کنار پنجره جنجال می شود

 

روز ظهور تو که دقایق،ستاره ای است

روشن ترین ِ خاطره ی سال می شود

 

بیش از تمام بال و پر یا کریم ها

دست کبود فاطمه خوشحال می شود


                            ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای ؟!

                            ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟

** علی اکبر لطیفیان **



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( یکشنبه 95/3/16 :: ساعت 10:55 صبح )
»» دعا بفرمائید

داستانهائى از علماء

دعا بفرمائید

مرحوم آقاى محدّث قمى براى فرزندش نقل کرده است :

وقتى کتاب منازل الآخره را تاءلیف و چاپ کردم یک نسخه از آن به دست شیخ عبدالرّزّاق مسئله گو که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهّر حضرت معصومه علیها السلام مسئله مى گفت رسید.

مرحوم پدرم کربلایى محمّدرضا از علاقمندان شیخ عبدالرّزّاق بود و هر روز در مجلس او حاضر مى شد.

شیخ عبدالرّزّاق روزها کتاب منازل الآخره را براى مستمعین مى خواند.

یک روز پدرم به خانه آمد و گفت :

شیخ عبّاس ! کاش مثل این شیخ عبدالرّزّاق مسئله گو مى شدى و مى توانستى این کتاب را که امروز براى ما خواند بخوانى ! چند بار خواستم بگویم : آن کتاب از آثار و تاءلیفات من است . امّا خوددارى کردم . چیزى نگفتم .

فقط گفتم : دعا بفرمایید خداوند توفیقى عنایت فرماید.(1)

****** 

پاورقی:1- نشریّه نصیحت : شماره 86، ص 2، 30/3/1373.

داستانهائى از علماء : علیرضا خاتمى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( شنبه 95/1/21 :: ساعت 2:44 عصر )
»» برآورده شدن حاجت

داستانهایى از زیارت عاشورا

برآورده شدن حاجت توسط زیارت عاشورا

آیت اللّه سیّد نجفى قوچانى رحمه الله فرمود:

بعد از آنکه دوبار زیارت عاشورا را در اصفهان و هر بار به مدت چهل روز براى بر آورده شدن حاجتها و مطالب شرعى خود خواندم ، بحمداللّه به مراد خویش دست یافتم ، و به این زیارت اعتقاد پیدا نمودم ، براى همین پس از رسیدن به شهر نجف اشرف در اولین روز جمعه شروع به خواندن زیارت عاشورا نمودم و این بار غرضم ظهور حکومت امام زمان (عج ) بود البته اگر خداوند آن را از من بپذیرد تا به شهادت و یا سرورى نایل شوم و همه آنها نور على نور است . من از کسانى نیستم که شیفته سرگرمیهاى دنیا و کثافات آن باشم ، من شیفته مولاى خویش صاحب الامر (عجل ) هستم و از قید و بندهاى جهان آزادم .

این زیارت را هر جمعه در نجف اشرف و یا در کربلا، حتى در مسیر راه مى خواندم ، و در یک سال آن را چهل جمعه مى خواندم .

خداوند را بر سرّ درونم گواه مى گیرم من امام عصر را بسیار دوست مى دارم و از خداوند خواهان توفیق خدمتگزارى ایشان و حصول سرفرازى هستم .

*****

پاورقی:1-داستانهاى شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سید الشهدا (ع )-حیدر قنبرى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( شنبه 95/1/21 :: ساعت 2:40 عصر )
»» صلوات و درود فرشتگان

صلوات و درود فرشتگان 

اسحاق بن فروخ از امام صادق - علیه السلام - فرمود:

اى اسحاق بن فروخ ! هر که ده بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها صد بار بر او صلوات بفرستند و هر که صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها هزار بار بر او صلوات فرستند، آیا نشنیده اى گفته خداى عزوجل را (سوره احزاب ، آیه ، 43): اوست آن خداوندى که رحمت مى فرستد بر شما و هم فرشته هایى که رحمت مى خواهند براى شما تا بیرون آورند شماها را از تاریکى ها و تیرگى ها به سوى روشنى و خدا درباره مؤ منان مهربان است .

******

آثار و برکات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت -عباس عزیزى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( شنبه 95/1/21 :: ساعت 2:33 عصر )
»» خرجى راه

کرامات الرضویه (ع )-16

خرجى راه   

سید جلیل آقاى حاج میرزاطاهر بن على نقى حسینى دام عزه که از اهل منبر ارض اقدس و از خدام کشیک چهارم آستان قدس است و بسیارى از مردم شهر مشهد بوى ارادت دارند نقل فرمود:

شبى از شبهائى که نوبت خدمت من بود هنگام بستن درب حرم مطهر چون زائرین بیرون رفتند و حرم خلوت شد من با سایر خدام حرم مطهر را جاروب نمودیم .

آنگاه ملتفت شدیم که یک نفر زائر عرب از حرم بیرون نرفته و پشت سر مبارک نشسته و ضریح را گرفته و با امام (ع ) مشغول سخن گفتن است . لکن چون بزبان او آشنا نبودیم نفهمیدیم چه عرض مى کند.

ناگهان شنیدم صداى پول آمد مثل اینکه یک مشت دو قرانى نقره میان دستش ریخته شد این بود نزدیک رفتیم و گفتیم چه خبر است و این پول از کجاست بزبان خودش گفت که حضرت رضا (ع ) به من مرحمت فرمود:

پس او را آوردیم در محل خدام که آنجا را کشیک خانه مى گویند و به یک نفر که زبان عربى مى دانست گفتیم تا کیفیت را پرسید.

او گفت : من اهل بحرینم و پولم تمام شده بود. عرض کردم اى آقاى من مى خواهم بروم و از خدمتت مرخص شوم و خرجى راه ندارم حال باید خرجى راه مرا بدهى تا بروم .

ناگهان دیدم این پولها میان دستم ریخته شد (سید ناقل گوید) چون آن پولها را شمردیم ده تومان و چهار قران دو قرانى چرخى رائج آن زمان بود.(1)

شاد شو اى دل که رضا یار ماست

در دو جهان سید و سالار ماست

                            ما همه پروانه ولى آن جناب

                           شمع فروزان شب تار ماست

غم ننماید بدل ما مکان

چون که رضا مونس و غمخوار ماست

                         دائره شکل ار بشود قلب ما

                        مهر رضا نقطه پرگار ماست

ما بجوارش چو پناهنده ایم

از همه آفات نگه دار ماست

                      روز قیامت نکنیم اضطراب

                   زانکه رضا یار و مددکار ماست 

*******

پاورقی:1- تتمیم امل الا مل عالم جلیل شیخ عبدانبى قزوینى

کرامات الرضویه (ع ) - على میرخلف زاده



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( شنبه 95/1/21 :: ساعت 2:27 عصر )
»» دعاى انسان در چهل سالگى

دعاهاى قرآن
دعاى انسان در چهل سالگى  
در قرآن کریم بارها خداوند متعال به اداى حق پدر و مادر سفارش مى کند. رنجهایى را که مادر در دوران باردارى و زایمان و شیر دادن و به سامان رساندن فرزند به جان خریده است گوشزد مى فرماید، و تعلم مى دهد که آنگاه که به اوج توان و رشد رسید و به مرز چهل سالگى که دوران پختگى و کمال است قدم نهادن زبان حالش چه باشد؛ چرا که در این دوره ، نه خامى و بى تجربگى سالهاى جوانى را دارد و نه ضعف و سستى دوران پیرى را در چنین شرایطى شایسته است بگوید:
رب اورعنى اشکر نعمتک التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لى فى ذریتى و انى تبت الیک و انى من المسلمین .
بارالها، به من الهام فرما که شکر نعمت هاى تو را که به من و به پدر و مادرم عطا فرمودى ادا کنم ، و کارهاى شایسته که مورد پسند تو باشد، انجام دهم و فرزندان مرا از صالحان قرار ده ، من به درگاه تو توبه مى کنم ، و من از تسیلم شدگان در برابر توام .
عبادالرحمن چگونه دعا مى کنند؟  
خداوند متعال در سوره فرقان ، نشانه ها، و اوصاف عبادالرحمن و بندگان شایسته را بیان مى کند و در ضمن بیان اوصاف و حالات آنان از دعاى آن حضرت آنان این گونه یاد مى فرماید مى گویند:
ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما .
بارالها، عذاب جهنم را از ما بگردان ، چرا که عذاب جهنم دائمى است .
و نیز مى گویند:
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما .
بارالها، از همسران و فرزندان کسانى که مایه آرامش خاطر و روشنایى چشم ما باشند به ما ببخش ، و ما را پیشواى متقین و تقوا پیشه گان قرار ده .
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند من از پروردگارم فرزند زیبا روى و نیکو قامت نخواستم ، بلکه فرزندى اهل اطاعت و خوف الهى خواستم که هرگاه به او نظر کردم و او را در حال اطاعت خداوند یافتم ، چشمم روشن شود.

******

دعاهاى قرآن - حسین واثقى



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » صادق ( شنبه 95/1/21 :: ساعت 2:19 عصر )
   1   2      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

مردى که بر قبر شیخ مى گریست
زیارت عاشورا و برطرف شدن دشواریها
خلیفه تمام انبیاء و ائمه در شهر کوفه
داستانهائى از علماء
ای آخرین بهار
دعا بفرمائید
برآورده شدن حاجت
صلوات و درود فرشتگان
خرجى راه
دعاى انسان در چهل سالگى
ناهماهنگى ظاهر و باطن
درب رحمت
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 201
>> بازدید دیروز: 1082
>> مجموع بازدیدها: 794833
» درباره من

قطره ای ازدریا

» پیوندهای روزانه

داستانهای اصول کافی [174]
داستان وحکایت [162]
احکام بانوان [89]
احکام جوانان ونوجوانان ویژه دختران [101]
احکام جوانان ونوجوانان ویژه پسران [87]
احکام روابط زن ومرد [187]
[آرشیو(6)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
امام زمان(عج)[221] . حدیث روز[159] . امام علی(ع)[135] . محرم[110] . داستان دوستان[103] . امام حسین(ع)[102] . شعر[97] . رمضان[81] . امام رضا(ع)[68] . حضرت محمد(ص)[67] . امام حسن مجتبی(ع)[48] . امام صادق(ع)[43] . یَابْنَ آدَمَ![37] . پندهاى کوتاه از نهج‏البلاغه[34] . بانگ رحیل[31] . دعاهاى قرآن[31] . حضرت زهرا(س)[28] . دعا[28] . پیام امام زمان[21] . صلوات[21] . عکسهای دیدنی[21] . شیطان[20] . امام جواد(ع)[17] . کرامات الرضویه (ع )[16] . اعجازخوراکیها[15] . امام باقر(ع)[15] . نکته ها[14] . امام سجاد(ع)[13] . علامه حسن زاده آملى[13] . امام حسن عسکری(ع)[12] . چیستان[12] . درسهایی ازنهج البلاغه[10] . امام مهدی امتحان الهی[9] . داستانهائى از علماء[9] . شیوه هاى تهاجم فرهنگى[9] . مناجات[9] . اربعین[8] . پیشگوئیهای حضرت علی(ع)[8] . حادثه کربلا و پیامبران الهی[8] . ذکرهای شگفت عارفان[8] . فاطمه سلام الله علیها از دیدگاه روایات[8] . مراقبات ماه مبارک رمضان[8] . نماز[8] . داستانی ازصلوات[7] . زیارت عاشورا[7] . شیطان شناسی[7] . ابزارهاى تهاجم فرهنگى[6] . آیت الله بهاءالدینی[6] . امام زمان[6] . حضرت معصومه(س)[6] . دوستی[6] . غدیر[6] . وادی السلام[6] . بانگ رحیل![5] . تمثیلات[5] . حدیث[5] . حضرت زینب(س)[5] . حکایت[5] . دانستنی ها[5] . ره توشه[5] . شفایافتگان[5] . عکس دیدنی[5] . فاطمه سلام الله علیها از دیده گاه قرآن[5] . ماه رمضان[5] . معاد[5] . آیامی دانید[4] . اعجازخوراکیها[4] . امام خمینی(ره)[4] . امام هادی(ع)[4] . امام کاظم(ع)[4] . پیامهاونکته های قرآنی[4] . حکایت[4] . درسهایی ازعارف کامل مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی[4] . سلمان فارسی[4] . شعر میلاد حضرت ولیعصر(عج)[4] . عیدفطر[4] . عیدنوروزدرشعرامام خمینی(ره)[4] . عکس[4] . فاطمه زهرا(س)[4] . کشکول[4] . لطیفه[4] . مقام حضرت زینب(س)[4] . یاصاحب الزمان(عج)[4] . احترام به عزاداران امام حسین(ع)[3] . استغاثه به حضرت مهدی(عج)[3] . اسراف[3] . جواب چهل مسئله مشکل از کودکی خردسال[3] . حضرت ابوالفضل(ع)[3] . داستانهاى شگفت انگیز از زیارت عاشورا[3] . سیمای نصیحت وناصحین[3] . شایعه[3] . شوخ طبعیهای جبهه[3] . شیخ حسنعلی اصفهانی(نخودکی)[3] . شیطان درقرآن(مبحث هفتم)[3] . مقامات مردان خدا[3] . نماز باران و بلعیدن دوشیرِ در پرده[3] . هجران غیبت[3] . یاعلی ابن موسی الرضا(ع)[3] . کشکول[3] . 1مام زمان(عج)[2] .
» آرشیو مطالب
صادق
صادق

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
منطقه آزاد
اندیشه های من
در انتظار آفتاب
بادصبا
وبلاگ هیت متوسلین به آقا امام زمان ارواحنا فداء
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
عشق
معیار عدل
عکس و مطلب جالب و خنده دار
سرباز حریم ولایت
شورای دانش آموزی شهرستان
ستاره طلایی
.: شهر عشق :.
xXx عکسدونی xXx
سایت روستای چشام (Chesham.ir)
نمی دونم بخدا موندم
عرفان وادب
پایــــــگاه اطــــــلاع رســــــــانی قـتــــلیــــش
صدای مردم نی ریز
مناجات با عشق
نوجوونی از خودتون
یا ذوالجلال و الاکرام
* امام مبین *
درجست وجوی حقیقت
دکتر علی حاجی ستوده
طلبه ایرانی
یه غریبه
حدائق ذات بهجة
نوری ازقرآن
تنهاصراط بندگی
مؤسسه فرهگی وهنری شهیدآوینی
پایگاه اطلاع رسانی دفترمقام معظم رهبری
سایت جامع دفاع مقدس
مسجدمقدس جمکران
فاطمیون قم
باشگاه شبانه
قطعه ای ازبقیع
گروه اینترنتی رهروان ولایت

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان
































» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» موسیقی وبلاگ

» طراح قالب